شعر - شعر ایرانی - ایران شعر - شعر ایران - شبستان شعر - خانه شعر - کوچه باغ شعر - شاعر - شعر نو

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل عارفانه» ثبت شده است

غزل آنچه من از تو، خدا می‌بینم رضی‌الدین آرتیمانی

آنچه من از تو، خدا می‌بینم

همه جا خوف و رجا می‌بینم

با وجود همه نومیدیها

همه امید روا می‌بینم

پای تا سر همه عصیان و خطا

همه پاداش خطا می‌بینم

دیده بر دوز ز خود تا بینی

کز کجٰا تا به کجا می‌بینم

با وجودی که تو را نتوان دید

من چه گویم که چهٰا می‌بینم

از همه چیز تو را میشنوم

در همه چیز تو را می‌بینم

نیست جائی که نباشی آنجٰا

از سمک تا به سما می‌بینم

خسته دلها همه خرم دیدم

بسته درها همه وا می‌بینم

پا نهٰادم چو رضی در طلبت

سر خود در ته پا می‌بینم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد میرعالی

غزل بهوش باش که در بارگاه رد و قبول رضی‌الدین آرتیمانی

بهوش باش که در بارگاه رد و قبول

کمال عین ذواتست و فصل عین فصول

اگر قبول و گر رد کنی خلاصم کن

شدم هلاک ز ماخولیای رد و قبول

دچار او نشدم تا ز خویش برگشتم

فناست تجربه کردیم کیمیٰای قبول

رسیده شاهد معنی ز صورت زشتت

ببین که از چه به خود گشته‌ای دلا مشغول

نبوده یکنفسی بی‌پیاله تا بوده

رضی ز زهد و ریا بی‌حساب و نامعقول

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد میرعالی

غزل مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ رضی‌الدین آرتیمانی

مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ

که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ

مرا چنانکه منم بینی و نگوئی هیچ

ازین تغافل جانسوز سخت داغم داغ

اگر جگر جگر و دل دلم خورد، شاید

که پیش آن گل رعنا، یکیست بلبل و زاغ

ملاف هیچ بر عاشقانش از خورشید

به آفتاب پرستان چه دم زنی ز چراغ

نسیم وصل پریشان و بی‌دماغم کرد

نساخت گلخنیان را هوای گلشن داغ

کسش نیافت نشان آنکه از تو یافت نشان

کسش نیافت سراغ آنکه از تو یافت سراغ

دگر بسان رضی عاشقی نخواهی یافت

بگردی ار همه ویرانهٔ جهان به چراغ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد میرعالی

غزل جائی که به طاعات مباهات توان کرد رضی‌الدین آرتیمانی

جائی که به طاعات مباهات توان کرد

محراب صنم قبلهٔ حاجات توان کرد

من روی به کعبه نهم از خاک در تو

از کعبه اگر رو به خرابات توان کرد

چون روح قدس در طلب زندهٔ شوقم

در عشق تو اظهار کرامات توان کرد

نه جرأت پروانه و نه تاب سمندر

دعوی محبت به چه آیات توان کرد

آنجا که منم ز اهرمن اعجاز توان دید

و آنجا که توئی بندگی لات توان کرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد میرعالی